-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
به جز هوای حرم در سرم هوایی نیست اسیـر دام تو را حاجت رهـایی نیست بدون پـَرتُـوِ نور تو ای جناب ضُحـی فقط سیاهی محض است روشنایی نیست اگر که نوکـر این درگهـم حساب کنی مرا به شاهی عـالم هم اِعـتنایی نیست هـمـه قـبـیـلـهٔ مـن رفـتـهانـد قـربـانـت به غیر تیر نگـاهت که آشنـایی نیست دلم گره به ضریـح تو خـورده میدانم به غیر این گره،هیچم گره گشایی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
خیرت رسید و عبد معاصی عطا گرفت پست و حـقـیر عـالـم امکان بها گرفت رو بـر تو کرد با هـمـۀ روسیـاهـیـش از گوشه چشم نافـذتان او شـفـا گرفت آقا ردش نکن که امـیـدش فـقـط تویی با صـد امـیـد کـوبـۀ بیت الـولا گرفت جانی دوباره در تن بیجان او نشست تا عـشـقـتـان میان دلش را فرا گرفت یا ایـهـالـرئـوف و ز لـطف مجـسـمت بیدست و پاترین بشر دست و پا گرفت بخـشیـده شد تـمـام گـنـاه و خـطای او وقـتی قـدم در آن حـرم با صفا گرفت شـبـنـم ز دیـدۀ تـر او بر زمین چکـید بـا زائـرین تو چـو دم یا رضا گـرفت یا ایهـاالـکـریـم و به عـشـق نـگـاه تـو بنگر دراز، دست خودش این گدا گرفت قربان نام تو که گـره را گـشایش ست بایـد که نام اطهـرتـان را طـلا گرفت هرکس زآب دلکـش این بارگه چـشید دیگـر کـجـا نـشانـه ز آب بـقـا گرفـت من از لـبـان عـاشـق رنـدی شـنـیـدهام اینجا ز رأفت تو شـود کـربـلا گـرفت بیشک نشسته دردلـتان مهر نـوکری کو در حرم نوای شه سر جـدا گرفت گفتی که گریه کن تو به جد غریب ما یابن الشبیب گـریـۀ تو هر کجا گرفت ما هم به رسم و کار شما گریه میکنیم هرجا کـسی زماتـم جدت عـزا گرفت شعـرم تمـام، حـرف دلـم نا تـمام ماند آهی زیاده تر ز سـرش از شما گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات اربعینی با سیدالشهدا علیه السلام
اربعـین شد باز هم از قـافـله جا ماندهام گوشۀ هـیأت من غـمدیـده تنها مـانـدهام عطر سیـبی از حوالی حـرم ها میوزد آنچنان مستم که ره نارفته از پا ماندهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات اربعینی با سیدالشهدا علیه السلام
کـاش پـایِ دلِ ما هـم به نـوایـی برسد اربعینی، حرمی، کرب و بـلایی برسد آری آقـاتر از آنی تو که راهـم نـدهی دارم امـیـد که از دوست نـدایـی برسد خـاک پای همه زوّارِ تو روی چـشمم این غباری است که از تازه هوایی برسد در دل این همه جمعیّت مشتـاق گُـمـم مگـر الطاف کـریـمی به گـدایی برسد من هـم انـگـار گُـل گـمـشـده دارم آقـا شاید از حنجـر بُـبـریـده صدایی برسد این همه مـرهـم پا، پـیـشکـشِ زوّارت به یـتـیـم تو نـشـد مـرهـم پـایـی بـرسد کاش از کعبه بخوانند مرا کرب و بلا یا که از کرب و بلا، حکم ولایی برسد هـمـه آمـادۀ لـبـیـک به اربـاب شـویـم که هنوز از لب خشکـیده نـدایی برسد یـالـثـارات! مـهـیـای قــیـامـی بـاشـیـد که زمـان طلبِ خـون خـدایـی بـرسـد پای شش گوشۀ تو عرش الهی است حسین کِی شود عاشق دلخسته به جایی برسد روزیِ ما اگر این فرصت دیـدار نشد کاش از مشهـدتـان اذن رضایی برسد نیـمه شبهای بقـیـع نـیـز صفـایی دارد کاش بر قبر حسن صحن و سرایی برسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات اربعینی با سیدالشهدا علیه السلام
هوای اربـعـیـن دارد دل بیچـاره ام یـارا نگاهی کن نگـاهی کن دل بیچـاره ما را نمی دانم دوبـاره می رسم تا کـربلا یا نه کنم جاری به لب آقا قسم بر جان زهرا را همین حالا ببر ما را بهشت کربلای خود چه تضمینی ست تا بینم طلوع صبح فردا را نـیَـم لایـق، نیَـم قـابل، ولی آقا قـبولم کن که چون قطره در آن وادی ببینم صحن دریا را بده اذنی که تا هستم در این دنیا دراین دنیا ببینم من دوباره کربلا آن شور و غوغا را غرض این بود یا مولا نگاهی سویم اندازی وگرنه از قدیم احسان نمودی بی سر و پا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام محمد باقر علیه السلام
عشق آمد و مقـابـل من دفـتری گـشود مـرغ دلـم بهـانه گرفت و پـری گشود احـرام سرخ بر تن من بود و ناگهـان دیدم که روبه روم در أخضری گـشود جمعی ز انـبیاء همه مبهـوت روی او یک قطره ای ز جام شراب تو خورده است خوانم، فقط تو عشق منی، باقرالعلوم! یک جرعه می ز دست شما نوش می کند ما را غلام حضرت بـاقـر حـساب کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام محمد باقر علیه السلام
هرجا که باشد منبری، پا منبری هست همراه هر عرض ارادت، محضری هست ما که به غیر از معجـزه از تو ندیـدیم وقتی امامت می کنی پیغـمـبری هست حیف از قدم های تو که بر خاک باشد نا قابل است آقای من اینجا سری هست بـاور کـن از سـائـل شدن آقـا شدم من از بس که در دست تو ذره پروری هست من تا گـرفـتـار تـوأم مـنـصور هـستـم شکر خدا بر شانه ام بال و پری هست باید که در قـلب کـریـمـان جا بگـیریم پـیـش مـحـمـدهـا دم زهــرا بـگـیـریـم ای پـنـجـمـین رهبر، نـماد چارده نور هـفـتـم کـریـمی در بـلاد چـارده نــور از هر طرف رفتم نژادت فاطمی بود حـیـدر تـرین زهـرا نـژاد چارده نـور در یک کم از لطف شما هم میتوان دید تصویـری از لطف زیـاد چارده نـور سجاده هم بر منـبـر تو فـخـر می کرد ای زیـنـت زیـن الـعـبـاد چـارده نــور وقتی شما هم دست تان محتاج زهراست او می شـود بـاب الـمـراد چـارده نـور نـام مـحـمـد نـام کـل اهـل بـیـت است هـسـتـیـم بـا یـاد تـو یـاد چــارده نـور مــدیــون قـال الــبــاقــریـم الـحــمـدلله از مــادرت مــتـشـکــریـم الـحــمــدلله تورات اگر تورات شد نام تو را داشت از بس که باقر بودنت نور خدا داشت هرکه به پابوس تو رفت علامه برگشت نعلین تو زیر خودش عالم سرا داشت خورشید هم هر روز هنگام طلـوعش به وقت مسجد رفتن از تو اقتدا داشت اولادهـــا آیـــیـــنــه دار مـــادرانــنــد این شهر با تو حضرت خیرالنسا داشت در چار گوشش آنقدر توحید میریخت می شد اگر که خانۀ تو قـبله؛ جا داشت دست تو از اول به ما خیـرش رسیـده دست تو از اول گـدا پشت گـدا داشت در نـا امـیـدی هـا بـه تـو امـیـدواریـم مـا تـا قـیـامـت هم گـرفـتـار نـگـاریـم الله اکــبــر از کــرامــاتــی کــه داری از سجـده و سـوز منـاجـاتی که داری هر شیعه تا محـشر بـدهـکـار شما شد آقـای مـن بـا ایـن روایــاتـی که داری کیسه به دوش نیـمـه شب های مـدیـنـه دارد هـوای کوفه سـوغـاتی که داری لطف تو بر هر سائلی عشق علی بود شهره است بین شهر خیراتی که داری از جای مُهرت می شود فهـمید راحت شب تا سحر طور عـبـاداتی که داری خـاک بـقـیـع تو برای ما بهـشت است بی صحن و بی گنبد؛ چه جنّاتی که داری بـغـض گـلـویت هر نفس یا لیـتـنـا بود جـنـس غـم تو مـثـل داغ کـربــلا بـود ای کربلا رفته بگو با سر چه کردند؟ با یک تن صد پاره این لشگر چه کردند وقتی که تا گودال رفت انگشترش بود این قوم با انگشت و انگشتر چه کردند سهم تـن یـوسف هـجـوم گـرگ ها بود سر نیـزه های کُـند با پیکـر چه کردند یک آستین را روی صورت میگرفتند رو بنده وقتی رفت در معبر چه کردند پـیــراهـن جـدّ تـو را که پـس نــدانــد در شـام با گهـوارۀ اصغـر چـه کردند یک عمر داغ کربلا خون در دلت کرد داغ رقــیـه آتــشـی بـر پـیـکــرت زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام محمد باقر علیه السلام
مـانـده یادت به یاد خـاطـرها در دل خـاطـر مـســافــرهــا ته این جاده گر بتو وصل است خـوش بـحـال تـمام عـابـرها زنده کن مُرده را به یک جمله تا که مستـت شوند ساحـرها بـشـکـاف ایـن عـلـوم را آقـا که مـسلـمان شـونـد کـافـرها زده زانـو به پـای عـلـم شما صدهـزاران هـزار جـابـرها هرچه داریم از کلام شماست از هـمـیـن قـال قـال بـاقـرها هرچه گویند بـاز کم گـفـتـنـد در رثـایـت تـمـام شـاعـرهـا غم نخور چونکه صد حرم داری در دل بـی قــرار زائــرهــا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه السلام
هرجا که هست ذکر تو مأوای بهتری ست دنیای در کـنار تو دنـیای بهـتری ست بین بهـشت و روضه مـردد نمی شویم زیرا که روضه جنت الاعلای بهتری ست عیسی پـرنده کرد اگر خـاک مرده را آقای ما حـسین مسیحـای بهـتری ست ما کوه حاجـتـیم ولی بوسه بر ضریح از حضرت کـریـم تـمنای بهتری ست در زیـر آسـمـان خـدا از تـمـام خـاک آقای من حسینـیه ات جای بهتری ست دیــدم کـه کــفـشـدار دم هـیـآتـت شـده فرزند خوب نعمت عظمای بهتری ست با گـریه بر غـمت دلمان آسمانی است با اشک زنده ایم که تقوای بهتری ست مـیـلـی بـرای گـوهـر دنـیـا نـداشـتـیـم مهـر حسین گـوهر دنیای بهـتری ست وقتی کنار شمس تو صاحب ضریح شد یعنی "حبیب" نوکر شیدای بهتری ست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه السلام
حـسیـن آییـنـه دار جـمـال توحید است حسین جلـوه نـمای جـلال توحید است حسین منحصراً واصل الی الحق است حـسین مـظهـر تام کـمـال توحید است خدا برای خودش حجّت موجّه ساخت حـسین معـجـزۀ بی مثـال توحـید است مقـام اول خـلـقت به حضرت حق داد طلای سیـنـۀ خالـق مـدال توحید است اسـاس مـکـتـب یـكـتـا پـرسـتی عـالـم چه مستند، سندی در قبال توحید است به راه غیر مرو! کعبه گم نکن حاجی ره حـسیـن، ره اتـصـال تـوحـید است شعور هر که ندارد! بما چه مربوط است که شور سینه زنی اوج حال توحید است حرامزاده سرش را چه بد جدا میکرد حسیـن ذبـح عـظـیم حلال توحید است هـزارپـاره شد او! تا احـد به جـا مـاند چه شرحه شرحه تنی! شرح حال توحید است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت عباس علیه السلام
دیـدهام در کـربـلای دسـت تـو عـالـمـی را مـبـتـلای دست تو کربـلا اینـقـدر شیـدایی نداشت بیتو و بی مـاجـرای دست تو علقمه در علـقـمه تـکـثـیـر شد مـوج پـژواک صدای دست تو دیـدم از آغـاز پـایـانی نـداشت قـصۀ خـونگـریههای دست تو چشم من با گریه میبندد دخیل بر ضریـح با صفـای دست تو هر که با دست تو دارد عالمی من که میمیرم برای دست تو تا همیشه دست تو مشکل گشاست ای خدا مشکل گشای دست تو اوفـتـاد از پـا امــام عــاشـقـان تا که خالی دیـد جای دست تو آب پاکی روی دست آب ریخت ای به قـربـان صفای دست تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عباس علیه السلام
ذکـرت ای عباس مستم میکند مست چون جـام الـستم میکند گرچه اهل عـقل تکـفـیرم کنند عـشق، تاسـوعا پـرستم میکند درس تاسـوعا مواسات و ادب پس ادب در هر نشستم میکند درس عباس است درس بندگی طاعـتـت یکـتـا پرستم میکند روح اقـدام بـصیـرت سـاز تو آگـه از بـالا و پـسـتـم میکـنـد شیوۀ خـوب عـلـم بگـرفـتـنـت کـار را تـعـلـیـم دستـم میکـنـد بازهم میگـویم ای مـولای من نام زیـبـای تـو مـسـتـم میکـند سـاقـیـا جـان امـیـر المـومـنـین اکـفــیـانـی ای یــلِ اُمّ الـبـنـیـن ای حـریـمـت قــبـلـۀ اهـل وفـا صـاحـب آن بـارگـاه بـا صـفـا گوشه ای از آن حـرم جایم بده تـا بــمـانـم در شـبـســتـان وفـا دست ما را هم بدستانت بگـیر دور از تو، میشـویم اهـل جـفا زانچه از سلطان به سائل میرسد محرمم کن در عیان یا در خفا پا نهـادی جـای پـای رهـبـرت عـاشقانت هم مـریـدت از قـفـا گر تو را مولا بنفسی انت گفت زانکه تو بودی غـلام مصطفا ای غلام مصطفی روحی فداک درس هـا دادی به اُردوی وفــا سـاقـیـا جـان امـیـر المـومـنـین اکـفــیـانـی ای یــلِ اُمّ الـبـنـیـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عباس علیه السلام
ای ماه بنیهاشم عشق است شعاعت را در پَرتُو نور خویش دریاب جماعت را تـو عـبـد حـسـیـنی و ما بـنـدۀ درگـاهت هـنگـام عـطـا کردن بگـذار قـنـاعت را تو سَـرور و سلطانـی اربـاب سلیـمـانی در کوی تو آوردیم چون مور بضاعت را مستیم و تهـیدستیم کـشکول تهـی هستیم پس سائلِ محتاجـیم هر گونه مَتـاعت را ما تشنـۀ یک جـامیـم شایـستـۀ اکـرامـیم جامی بده ای ساقـی دریاب جماعـت را ما پـیـرو عـبـاسیـم بر نـام تو حـسّـاسیـم بـر دشـمـن تـو داریـم اعـلام بـرائت را فـرمـانـبـر مـولائـیـم جـانـبـاز تو آقـائـیم آمــادۀ اجــرائـیـم فــرمـان مُـطـاعـت را ای شیـر نرِ حـیـدر وی میـرِ یَـلِ لشگـر سرداریِ صِفّینت کافی است شجاعت را ای جام می باقی خون گریه مکن ساقی شک نیست که شرمنده کردی مِیِ طاعت را حق را تو ادا کردی بی دست چها کردی حـتـی سـپـه دشـمـن دیـدنــد دفـاعـت را چون مشکِ تو گریانیم با اشک تو بارانیم از تو ادب آمـوزیـم مَـردیم اطـاعـت را در شـأن تو ای آقـا فرمود چـنین زهـرا دستان علم گیرت کافی است شفاعت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عباس علیه السلام
نـذر چشمان تو کردم، این دل بیادعا را گوشۀ چشمی به من کن، ای فضیلت را تو مولا یک غزل نذر دلم کن، یک تبسم نذر چشمم تا بگویم من برایت، یک « غزل لبخند » زیبا مثل باران بهاری، بوی رحمت میدهی تو با نوازشهای نم نم، میکنی گل را شکوفا چشمهای نازنینت، خانۀ خورشید و باران دستهای مهربانت، زادگـاه رود و دریا ساکنان هر دو گیتی، بر سر کوی تو جمعند با تـمام آفـریـنـش، آمـد و شـد داری آقـا! ذکر خیرت هست دائم، بر زبان آفرینش قـبـلـۀ اهـل زمیـنـی، مقـتـدای آسـمـانها آبروی آب ها را، روز عـاشـورا خریدی روز عـاشورا خـریدی، آبـروی آبها را مهربان، با مشک خالی، کربلا را آب دادی آب مینوشد ز مشکت، روح هفتاد و دو دریا فرصت پرواز خون شد، آسمان دست هایت شد ز خون دست هایت، باغ عاشورا شکوفا میدهد فردا شهادت، کـربلا با لالههایش چون شفق با لهجۀ خون، عشق را کردی تو معنا ای ظهور اسم اقدس، وارث روح مقدس! کاش میشد میسرودم، نور معصوم شما را یک معمای رشیدی، اسوهای اسطوره رنگی کشف اسرار کمالت، در توانم نیست مولا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عباس علیه السلام
نـفـس مـیکـشم در هـوای شما دلم روشن است از دعای شما من از چشمۀ عشق دارم وضو بود قــبـلـهام خـاک پـای شـمـا چه خوب آسمان را به زیر آورد هـوای خـوشِ کــربـلای شـمـا به گوش زمین نغمهای حس نشد دل انـگـیـز تر از صـدای شما خـدا در تراش جمالت گذاشت چه سنـگ تـمـامـی بـرای شما نـدارد دلــم گـوشـهای امـنـیـت بجـز خـلـوت روضههـای شما تو را دوست دارم خدا شاهد است دل عــاشـق مـن فــدای شــمــا هم انـدیشۀ ما ابالـفـضلی است و هم ریشۀ ما ابالفـضلی است ابـالفـضل گـفـتـم نـفـس وا شده کـویــر دلــم مـثـل دریـــا شـده زمین خورده بودم به دست هوس به یک یا ابالفضل دل پـا شـده جنون آمد و دست دل را گرفت جـهـان با ابالـفـضل زیـبـا شده دل از نــوکــری درِ خـانـهاش به هر جـا رسیدست و آقا شده به آرامـش چـشـم هـایش قـسـم که چـشـمـان او قـبـلـۀ مـا شده به اعـجـاز نـام ابـالـفـضلیاش گـرههـای دنــیــایــیـم وا شــده هم انـدیـشۀ ما ابالفـضلی است و هم ریشۀ ما ابالفـضلی است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح امیر المؤمنین و عید سعید غدیر خم
آیـات چـشمان تو ما را با خـدا کرد مهـر تو زنگـار دل ما را طلا کرد از کولهبار خویش جز پاکی ندیـدیم انـگـار لبـهـای شما ما را دعـا کرد من دوزخی بودم نه اهل جنّتُُ العشق جـای مـرا آقـایـی تـو جـابـجـا کـرد یک عمر در سجّادهها نام تو بردیم تا در کـنار تو خـدا ما را صدا کرد خیر از جوانیاش ببیند آنکـسی که بـال مـرا در آسـمـان تـو رهـا کـرد من کـنـج ایـوان طلا میخـواهم آقا بعد از نجف، یک کربلا میخواهم آقا سـجّـادۀ تو بـوی جـبـرائـیـل میداد چشمت هزاران آبرو بر نیل میداد تو جـمـلـۀ پیغـمـبـرانی و به دستـت گاهی خدا تورات و گه انجیل میداد هر شب به پاس احـترام تو خـدایت در آسمانها مجـلسی تـشکـیل میداد پـروردگـارت کارهای خـانـهات را هر روز و هر شب دست میکائیل میداد گـرد و غـبـار لحـظـۀ جـنگـیـدن تو همواره بوی صور اسرافیل میداد تـو بـینـظـیر عـالـمی هـمتا نداری تو شاهکـار حضرت پـروردگـاری ای آنکـه خـتـم الانـبـیا را جانشیـنی شـایـسـتـۀ نـام امـیـر الـمــؤمـنـیـنـی زیـبـایـی گـلـواژۀ مـهـر و مـحـبّـت از بهـتـرینهـای خـدا روی زمیـنی ای بیبدل، ای بیمَثَل، ای مرد اوّل در هر صفـاتی که بگویم بیقـرینی با ذوالفقار و شهسواریات هـمیشه از میمنه تا میـسره طـوفـانتـریـنی ای حـیـدر کـرّار ای شیـر خـداونـد تـو ریــشـۀ شـیـر نـر امّالـبــنــیـنـی تو از همان روز ازل شیر خـدایـی فـرمـانـروای عرصۀ قـالـو بـلایـی یک پرده از حُسن تو جنّاتُ النّعیم است دستت تجلّیگاه رحمان و رحیم است نـام تـو مـعــراج تـمـام انـبـیــا بـود یک گوشه از مصداق آن طور کلیم است شـأن نــزول آیـههـای مـؤمـنــونـی عطر نفسهای تو بر دوش نسیم است از روی تو وجه خدا را میتوان دید با حُبّ تو هر کافری عبدالکریم است اینجا اگر خانهنشین بودی غمی نیست تنها زمان بعـثـتت یـومالعـظیم است هر شیعه بشنـاسد عـلیّ این زمانش در ضربۀ احزاب تو بیشک سهیم است بی معرفت آنکه رهی جز تو گزیند راه علی تنها صراط المستقـیم است عید غدیر است و پیام حق چنین است مردم فـقط حـیدر امیـرالمومنین است باید شما را در فـراسـوی زمان دید در آسـمـان بـیکـرانِ بـیـکـران دیـد بـایـد ســوار بـالهـای سـال نـوری پرواز کرد و آنسوی هفتآسمان دید در لابـلای آیـههـای سـبـز تـوحـیـد در ابـتـدا تا انـتـهـای یک اذان دیـد از چه مسلمان دو چشمانت نـباشم؟ وقتی خدا را در نگاهت میتوان دید سنّ تو را وقتی که پرسیدم ز مردم چشمم فقط سرهای در حال تکان دید روزی یتیم کوچهگرد کوفه خود را بر شانههای پیرمردی مهـربان دید یـاد صـدای گــریـۀ چـاه تـو کـردم وقـتـی نگـاهـم بلبـلِ آتـشـفـشـان دید من با صدای پـای تو مأنوس هستم با نان و با خرمای تو مأنوس هستم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم
در خـم غـدیـر سـرّ تـوحـیـد بـبـیـن روشـن شـدن چــراغ امـیــد بـبـیـن گر هست ترا چشم خدابین ای دوست خورشید به روی دست خورشید ببین ****************** ای مردم عالم به عـلی روی بیارید بر صفحۀ دل نام عـلـی را بنگارید این نصّ کلام الله و این قول رسول است با دست علی دست خدا را بفـشارید ****************** شد عـید غـدیـر خـم، ببارد بـرکـات بر شادی مرتضی بریز نقل و نبات تــبــریــک ولایـت یـــدالـلـهــی را ای شیعه بگو به فـاطمه با صلوات ****************** امروز بُـود روز بـرات و بـرکـات نـازل به زمین شود دمادم حـسنات چون عید غدیر است همه بفـرستید هم بر عـلی و هم به محمد صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید غدیر خم
روی لب گـفـتـنـد بـخٍ یا عـلـی زیر لب گـفـتـند حرفی با عـلی حال بر دست پـیـمبر شاد باش بـعـد از آن آمـاده بـیـداد بـاش آنکه اول بهـر بیعـت میدویـد نـقـشـۀ قـتـل پیـغـمـبر را کشید عــقـدۀ بـدر و اُحُـد ابـراز شـد فـتـنـه ای با نـام دین آغـاز شد وقت آن شد تا سوابق رو شود رویِ اصلـیِّ منـافـق رو شـود مردم از راه حقـیـقت گم شدند شاخه های گل همه هیزم شدند در بهـشت قـرب احـمـد آمـدند در مـیـان خانه زهـرا را زدند دستهایی که به روی دست بود خـالق هستیِ هرچه هست بود با عـمامه دور گردن بسته شد امت واحـد هـزاران دستـه شد نـالـۀ زهـرای اطهـر میرسید خویش را دنبال حیدر میکشید بوسگـاه مصطـفی آتش گرفت فاطمه سر تا به پا آتش گـرفت فـاطـمـه میگـفت بابا میزدنـد مرتضی میگفت زهرا میزدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت علی علیه السلام ( عید غدیر )
با خیالت غزلی در شُرف آغـاز است در هوای تو دلی منتـظر پـرواز است مـستـی روز غـدیـر تـو بـه یـادم آورد که در میکدهات رو به خلایق باز است ما همه مست غدیر خم چشمت هستیم مستی از دست تو یک مستی بیاندازه ست باز هم نام تو را بر لبش آورده مسیح به امـیـد دم تو در صدد اعجـاز است هرطرف مینگرم روی تو را میبینم دائم از مأذنه نام تو طنین انـداز است بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر دل که با حال و هوای تو هوایی باشد مقـصـد راه قـرار است رهـایـی بـاشد دوستت دارم و سلمان به همه ثابت کرد عـاشقـت فرق ندارد که کـجـایی باشد از تـمـنـای وصـال تو فـقط باید گـفت راوی شـعـر اگـر شـیـخ بـهـایـی باشد من بـه نـادانـی خود معـتـرفم میدانـم مـحـفـل انـس تو بـایـد عـلـمـایـی باشد از بـد حـادثـه ایـنـجـا بـه پـنـاه آمـدهام تا کجـا بین من و دوست جـدایی باشد من فقط چشم به راهم که ببینم روزی گـنـبـد هـمـسـرتـان نـیـز طلایـی باشد بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر ای به الطاف تو اصحاب کرم وابسته شده یک عـمر به مدح تو قـلم وابسته وسط این همه وابـستـگـی بی حـاصل شکر بسیار که هستم به حـرم وابسته هر غـریبی که به ایـوان نجـف میآید مـیشـود بـا زدن چـنـد قـدم وابـسـتـه جنس بازارتوعشق است وامید است و رضاست شـدهام سخـت به این پـند قـلـم وابـسته در دم و بـازدم مـن جـریـان داری تو به نفس های تو هـستم همه دم وابـسته عاشقان تو به فـقری ابدی خـو کردند تـا نـبـاشنـد به دیـنـار و درم وابـسـتـه مـا از آن پـاک دلانـیـم که آرامش مـا هست چون موج خروشان به عدم وابسته ریشه در خاک عدم داشت که با حضرت نور بینهـایت شده بـودیـد به هـم وابـستـه بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر به تو مستان لقب سـاقـی کـوثـر دادند بیخود از خود شده و ناد علی سر دادند از شراب تو به جبریل تعارف کردند شوق پرواز تو را هم به کـبوتر دادند جامی از عشق تو را حضرت سلمان نوشید جرعـهای نیز به مقـداد و ابوذر دادند گاهی اوقات به این فکر میافتم که چرا به یکی کم به یکی چـنـد بـرابـر دادند کاش میشد که میان هـمه تقـسیم کنند ساغـر معـرفـتی را که به قـنـبر دادند معـجـزاتی که خـدا داد به پیـغـمـبرها همه را جمع نمودند و به حـیدر دادند بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر مستم از جام شرابی که پُر از آگاهی ست شعر من از سر سرمستی و خاطر خواهی ست مستـم آنـقـدر که دیـوانه خطابم کردند مستم آنقدر که گـفـتند عـلی اللهی ست شرح این قصه بلند است بلند است بلند در شگفتم که چرا عمر به این کوتاهی ست تا در آغـوش غزلهای صغـیر افتادم روحم آشفتهتر از وحدت کرمانشاهی ست چـاهها بـی خـبـرند از غـم بی پایـانت راز اندوه تو در بغض کبوتر چاهی ست جادهای که به تو ای شاه نجف ختم نشد آخرش دربدری، بیخبری، گمراهی ست بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر آبـرومنـد تر از نام عـلـی نامی نیست چه کسی گفته که در نام تو ایهامی نیست نـام تو نـام خـدا، نام خود قـرآن است تو نباشی به خدا دینی و اسلامی نیست قاضیان از تو بریدند که در این دوران پرچم عدل برافـراشته بر بامی نیست روز و شب نامه نوشتیم برای تو ولی دیرگاهیست که از سمت تو پیغامی نیست دوش دیدم که ملک بر در میخانه نوشت که شرابس به جز از عشق تو در جامی نیست خواجه لطف غزلش را به تو مدیون بوده ست او خبر داشته بیلطف تو الهامی نیست بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر سرخوشانی که در این میکده پیری دارند مثـل تو از غـم دنیـا دل سیـری دارند بایـد از میـثـم تـمـار و ابـوذر پـرسیـد چه امیری چه امیری چه امیری دارند دار برپاست و ریگ ربذه سوزان است عاشقـان تو عجب راه خطیـری دارند اهل بیـت تو سـر سـفـرۀ افـطاریـشان چه یتیمی چه فقیری چه اسیری دارند دید محراب که در لحظۀ شق القمرت ابروانت چه مـراعـات نـظیری دارند شعر ما تشنۀ نـقـد است تو نقـادی کن شـاعـران روحـیـۀ نـقـد پـذیری دارند بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر باز در حـلـقـۀ ذکر تو نـشستـیـم عـلی ما مسلـمان شدۀ روی تو هستـیم عـلی تا تو بر حقی و حق دور سرت میگردد ما بر آنیم که جز حق نـپـرستیم عـلی دست از هر چه به جز توست در عالم شستیم به تو پیوسته و از خلق گـسستیم علی شیر در کاسه ما نیست ولی اشک که هست ما یتـیمان همگی کاسه به دستیم علی بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر دل نشین است در این جاده مسافر بودن شعر چشمان تو را خواندن و شاعر بودن به حـریـم حــرم عـشـق پــنــاه آوردن در نجف ماندن و یک عمر مجاور بودن یا علی گفتن و از هر دو جهان دل کندن بر سر سفـرۀ احسان تو حاضر بودن دل سپـردن به فـرامین تو و فـرزندت از مـریـدان حبـیب بن مظاهـر بـودن از شـراب نـفـس پنـج تن و پنـج امـام مست گـردیدن و هم بـادۀ جـابر بودن شاهد از عـرش حدیث ثـقـلـین آوردن آیـۀ روشـنـی از سـورۀ فــاطـر بـودن بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر مطلع شعر تو ای عشق «هو الباران» است قسمت چشم تو از روز ازل باران است اشکِ آهسته و پیـوستۀ تو تا جاریست روزی روز و شب اهل محل باران است به امیـدی که در افـلاک قدم بگـذاری آسمان غرق ستاره ست زحل باران است سـورۀ روم به سمت تو اشـارت دارد سورۀ نحل به یُمن تو عسل باران است بت شکستن فقط از دست تو بر میآید کفر میبارد و این شهر هبل باران است خیبر و خندق از این قاعده مستثنی نیست عبدود ریخته در لشگر و یل باران است بس که در خلوت یاد تو به وجد آمدهام دفتر شعر من امروز غزل باران است بهترین روز جهان عید غدیر است، غدیر و علی باب نجات است و همان خیر کثیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
مِنّـتِ زلـف تو دارم که گـرفـتارم کرد گوهر مهر تو اینگـونه خریـدارم کرد کـافـری بـیـش نبـودم عَـلـَویام کردی نـفـس عـشق شما بود که بـیـدارم کرد کار و بار دِلـم از مِهـر شما سکه شده عاقـبت عشق، مرا شُهـرۀ بازارم کرد تا قیـامت به خـدا گـردن من حق دارد آن کسی را که سر کوی تو بیمارم کرد سایۀ لطف خودت را ز سرم کم نکنی برکـت سـایـۀ تـو لایـق دربــارم کـرد کـیـمـیـایـی بـنـمـا تـا زرِ نـابـم سـازی اربعـیـنی بـطـلب تا که شـرابـم سازی ای علمدار خدا صاحب شمشیر دو سر اســدالله تـریـن، ای زرهِ پــیــغــمــبــر هرکسی در پی آن است به جایی برسد سر نهادن به کف پای تو مارا خوشتر یکی از پـا به رکـابـان حریمت حمزه گوشهای از سَکَنات و وَجَـناتت جعفر ضربهای را که تو در غزوۀ احزاب زدی از عبادات ملک، جن و بشر سنگینتر کس جلـودار تو ای حـیـدر کرار نبود شاهـد قـدرت بـازوی تو باب الخـیـبـر بیسبب نیست که عباس زره میپوشد در دلِ عـلـقمه میگـفت انابـن الحـیدر یل شمـشیر زن قطب جهـان میباشی اسـدالله زمیـن، شـیـر زمـان میبـاشی قامتی نیست که در پیش قدت تا نشود ملکی نیست که تا پیـش قـدت پا نشود به خـداونـد قـسم دور حـریـمت مـریم گر نیـفـتـد ز نفـس مادر عـیسی نشود هر کسی قـنبرتان را به تمسخـر گیرد به زمیـنـی تو بکـوبیش دگر پـا نـشود تا که تو آب بر این نخل رطب میریزی خار این نخل محال است که خرما نشود من دخـیـل حـرم شاهِ نـجـف میبـاشـم هـو مـدد گـر گـرۀ نـوکـریـم وا نـشود هرکسی خادم دربار تو در عالم نیست میتوان گـفت که از سلـسلۀ آدم نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی علیهالسلام
وقـتی که تـمـامی مـلائک، مـولا از حُـسن تو گویـند یکـایک، مولا این ذرّه کـجا و آفـتـابی چـون تو «کَیفَ اَصِفُ حُسنَ ثَنائِک» مولا؟ ******************* شُـکــر کـبــوتـرِ هــوایِ تـوأیـم نفـس نفـس زیرِ لـوای توأیـم مــدافــعــانِ حـــرمِ زیــنـــبـــیـم فــدائـیـانِ ســامــرایِ تـوأیـم
: امتیاز
|
























